RSS

بررسی دنياي حميد در سال 2011

میمون‌های راهنمای آمارگیر وردپرس.کام، گزارش سالانه‌ی 2011 را برای این وب‌نوشت آماده کرده‌اند.

این هم یک چکیده:

در هر تراموای سان‌فرانسیسکو۶۰ نفر جای می‌گیرند. این وب‌نوشت 2,400 بار در 2011 دیده شد. اگر یک تراموا بود، باید نزدیک به 40 سفر برای جابجایی این این همه آدم انجام می‌داد.

برای دیدن گزارش کامل اینجا را کلیک کنید.

 
1 Comment

نوشته‌شده به دست در ژانویه 1, 2012 در دل نوشته

 

خدایا شکر …

روزی مردی خواب عجیبی دید. او در خواب دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگرد هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را درون جعبه ای می گذارند.

مرد از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار می کنید؟!
فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت:
اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را از پیک ها تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟!
یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب ازفرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باشد، باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار اندکی جواب می دهند.
مرد پرسید: مردم چگونه باید جواب بفرستند؟!
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند:
خدایا شکر

«تقديم به عشثم»

 

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در نوامبر 17, 2011 در دل نوشته

 

از چي بگم؟

میگی بازم کنار همدیگه واژه بچین؟
راجب چی؟ …
باشه بشین

چشاتو باز کن،یه لحظه مال من باش،یه لحظه بیا توی حس و حال من باش . . .

پس میکروفونو به دست من تو بده بگم،ازین زمونه و از دلی که تکه تکس
هر آهنگ منم مساویه ذکر یه درد،جز اینم ندارم یه فکر بهتر
از جومونگی بگم که شده سنبل رشادت،ایران براش شده مثل صندوق تجارت
پس هنرمند وطن الان کجاست؟ . . . نیست؟ ،اون تو زیر زمین میخونه چون که مجاز نیست . . .

از چی بگم برات؟
انتظار داری چه چیزی از جیب من در آد؟
به جز کاغذ سفید پاره؟ خوب آره رفیق حرف توشه
ولی با خودکار سفید!
تو اَم مثل منی،تو هم کم درد نداری
درد اصلیت اینه که تو همدرد نداری
من کسی نیستم با این زخما دردم بگیره
ولی این اشک ها رو کی میخواد گردن بگیره؟

از چی بگم خدااا
از این بنده های خسته؟
از این همه درد تموم دنده هام شکسته
خنده هامو نبین،این خنده ها میچسبه رو لبم
این منم با یه رد پای خسته

از چی بگم؟
بگو از یه روح زخمی
که باید یک تنه بره
تو قلب کوه سختی
از روزایی که خط خوردن توی تقویم
خبر میدن از یه اشتباه رو به تخریب

از چی بگم؟
از بچه های پایین شهر؟
که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب؟
اون که تنها دلیل خوابش به عشق فرداست
تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراست
یا که بگم از اون رفقای کاخ نشین
که هستند تو واردات کالای ساخت چین
تو به من بگو اینو من از چی بگم خب؟
ما گفتیم و تموم دردا ریشه کن شد؟

از چی بگم؟
شاید قصه دوست داری؟
مث قصه ی اون همکلاسیان روستایی
اگه قصه تلخه گناه واقعیت،داستان نرگس و گلای باغ میهن
که نشستن با صد چرا و افسوس کاشکی
که بخاری جای چراغ نفت سوز داشتیم
چراغ افتاد توی کلاس و گر گرفت
آتشی که پوست بچه ها رو مثل گرگ گرفت
يه طفل معصوم با داد و فریاد گفت،زود بدویین سمت در ولی درم قفل بود
چشام خشک شد،یکم بهم اشک بده،ایزد
این بچه ها با کدوم دست مشق بنویسن؟
کودکی مرد،در راه کلاسی که سوخت و منتظر یه جراح پلاستیکه!
یاس نمیخواد ته قصه رو هرگز ببنده
چون باز دلش میخواد که نرگس بخنده

از چی بگم؟
این صحبت شده غروب،زد
توی قلب بچه های مدرسه ی درود زن
غصه نخور صدامو بشنو از توی خونت
من صداتو به گوش همه میرسونم

از چی بگم؟
از دلی که فقط اسمش دله؟!
یه عمری که نصفش اشکه،نصفش گله!
یاس روح توی زندون که جسمش وله!
آدم مجبوره که با شرایط وفقش بده. . .

از چی بگم؟
بگو از یه روح زخمی
که باید یک تنه بره
تو قلب کوه سختی
ولی قسم بخدا،قسم به روح تختی
که من بدون ترس میرم به سوی تقدیر
خیلی خشنه زندگی ولی حوصله کردم
تو فشن زندگی من یه مدل دردم
ولی دفتر گذشته هامو ذره ذره کردم و
اومدم جلو که پی درد سر بگردم

از چی بگم ؟ . . .

«ياس«

«تقديم به بهترين دنيام»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در اکتبر 26, 2011 در دل نوشته

 

من ميگم …

من ميگم منو شکستن ، چشم فانوسم و بستن
تو ميگي خدا بزرگه ، ماهو ميده به شب من

من ميگم اخه دلم بود ، اونکه افتاده به خاکه
تو ميگي سرت سلامت ، اينه ها زلال و پاکه

اينکه فاصله ها رو ، نميشه با گريه پر کرد
يکيمون بهار سرخوش ، يکيمون پاييزه پر درد

من ميگم فاصله مرگه ، بين دستاي تو تا من
تو ميگي زندگي اينه ، حاصل عشق تو با من

من ميگم حالا بسوزم ، يا که با غصه بسازم
تو ميگي فرقي نداره ، من که چيزي نميبازم

من ميگم اينجا رو باختي ، عمري که رفته نمياد
تو ميگي قصه همين بود ، تو يک برگي توي اين باد

«تقديم به همسر عزيزم»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در اکتبر 4, 2011 در دل نوشته

 

لحظه ها …

مثه قایقی خسته تو دریا
مثه دیدن تو توی رویا
مثه تیک تیک خسته ساعت
مثه قصه تلخ صداقت

مثه شب
مثه گل توی گلدون
مثه تصویر ماه توی بارون
مثه گریه تلخ دیوونه
دیگه چیزی ازم نمیمونه

مثه لحظه بارونو پاییز
مثه چشمای خسته لبریز
مثه اشکای ریخته رو گونه
دیگه چیزی ازم نمیمونه
مثه بارونو ابر بهاره
مثه لحظه خواب ستاره
تورو دوست دارم …

مثه خاطره های پریده
دو نگاه بهم نرسیده
مثه شاعرو عشقو رفاقت
مثه حس غریب نجابت

مثه پرسه و گریه و خوندن
همه خاطره هاتو سوزوندن
مثه اشکای خوابه شبونه
دیگه چیزی ازم نمیمونه

تورو دوست دارم لبالب …

«مازيار فلاحي«

«تقديم به همسر عزيزم»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در اوت 3, 2011 در دل نوشته

 

روياي واقعي

واسه ی دیدن بارون اشکام ، دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده
میون رنگ عجیب نگاهت ، یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه ، تو بیا واقعی شو خود رویا
واسه ی دیدن ساحل چشمات ،  همه ی دار و ندارم رو میدم
واسه ی شادی قلبت عزیزم ، همه احساس تو قلبم رو میدم
نمیدونم….. نمیدونم….. نمیدونم…..

واسه ی دیدن بارون چشمام ، همه ی خاطره هامو سوزوندم
آخه تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده
میون این همه دوری مفرط ، چجوری میشه دستاتو بگیرم
حالا که خسته ی بغضم عزیزم ، تو نذار اینجوری بی تو بمیرم
نمیتونم….. نمیدونم…..

«مازيا فلاحي«

«تقديم به همسر عزيزم»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در ژوئن 9, 2011 در دل نوشته

 

به تو وابسته شدم …

من از اين فاصله ها ، بيزارم ! من تو و عشق تو رو ، كم دارم
من دلم ميخواد ؛ كنارم باشي . ميتوني ؛ هميشه يارم باشي

ميتوني فاصله رو برداري . يا منو ، تو حسرتت ميذاري ؟!
تو كه همصحبت اين شبهامي ! آخرين دلخوشي دنيامي

به تو وابسته شدم ، اين روزا . تو رو هرشب ميبينم ، تو رؤيا
بگو دركم ميكني ، ميفهمي . يا كه بي تفاوتي ، بي رحمي ؟!
ميدوني چقدر برات دلتنگم ؟! من با احساس خودم ، ميجنگم

كاش بتونم ؛ ببينم چشماتو . كاش بتونم ؛ بگيرم دستاتو
آرزومه ! يه شب باروني ، تو گوشم بگي : پيشم ، پيشم ميموني

كاش بتونم ؛ با تو ، هم رؤيا شم . كاش اجازه ، بدي عاشق باشم
من از اين فاصله ها بيزارم ! من تو و عشق تو رو ، من تو رو كم دارم

«قيصر«

«تقديم به قشنگترين عشق دنيا»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در ژوئن 5, 2011 در دل نوشته

 

بازنده …

من نمیتونم بخوابم
چجوری تو خواب خوابی
میشه عاشقت بمونم
چه سوال بی جوابی

من فراموشت نکردم
تو فراموشم که کردی
این همه واسه تو مردم
تو یه بار هم تب نکردی

عمر این روزا کوتاس
خوشی این دور و وراس
هرچی غصس واسه من
خنده ها ماله شماس
کاش میدونستی چقد
تو دلم جات خالیه
دیگه باورم شده
زندگی یه بازیه

منو شرمنده نکن
منو شرمنده نکن
نه دیگه
بیشر این
منو بازنده نکن
نه

تو کجایی که ببینی
چه سیاهه روزگارم
دل به هیچ کسی ندادم
با اینکه تو رو ندارم
من از این زمونه سیرم
شاید همین روزا بمیرم
تو قشنگ تر از همیشه
من همون جوونه پیرم

«رضايا«

«تقديم به عزيزترين عشق دنيام»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در ژوئن 1, 2011 در دل نوشته

 

روز مادر

مادرم، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادرم، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادرم، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، مادرم درست كه اكنون در كنار من نيستي ولي پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

«مادرم تا تمام عمر دوستت دارم»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در مه 24, 2011 در دل نوشته

 

از غمت دارم مي ميرم …

کی به تو غمو داد، که بشی دلتنگِ
اون
تو رو هی می سوزوند، دل سنگِ
اون
چرا موندی به پاش که بشه، چشمات گریون

می بینم که چشات، شده باز همرنگِ
خون
بده تو نشون دل سنگِ
اون
تو رو هی می سوزوند، همیشه همه جا آسون

از غمت دارم می میرم
منم مثل تو دلگیرم
پیش تو دیگه می مونم، نه نمی رم.

«رضا شيري«

«تقديم به همسر عزيزم»

 
Leave a comment

نوشته‌شده به دست در مه 9, 2011 در دل نوشته

 
 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.